کمر درد، از بعدِ بارداری شد مهمون همیشگی ام.
اگه بد بشینیم ،زیاد رو پابایستم ،جنگی خیاطی کنم،بد بخوابم ...دردش آزار دهنده میشه ،لذا همیشه مراعات میکنم.
اما چند وقتی میشه صبح زود بی هیچ دلیلی کمر دردم عود میکنه گویا تشکِ تختی که دو سال بیشتر ضمانت نداشته حالا بعد پنج سال وقت عوض کردنشه...
از اتفاق به همسرم گفتم زست برای خواب آرام مانقشه ها داره بیا زنگ بزنیم و از نقشه شون مطلع بشیم.
با وجود قیمت های چش گرد کنه سایت ها و مغازه ها تصمیم گرفتیم صبر کنیم تا سَر ماه و از اون پنجاه میلیون پس اندازمون که به پدرم واسه بنّایی خونش قرض داده بودیم، برداریم تا بتونیم یه تشک خوب و به درد بخور بخریم.
همسرم همقول داد چون روز مادر نزدیکمیشه با بقیه پولش واسه من یه انگشتر بخره :)
قول های پدرم بدجور قوله سرِ یه ماه اون پنجاه تومنو ریخت به حساب...
دقیقا همون شبی که رفته بودیم خونه پدر شوهرم
حرف از مکه شد و اینکه دو تا فیش عمره از قبل دارن اما انقدر هزینه ها رفته بالا که بعید میدونن بتونن امسال برن
پدرش ازش خواست تا یه وام براش جور کنه ،که با این زانودرد معلوم نیست سال دیگه چاوضاعی داشته باشه
شب که اومدیم خونه وقتی قاقاله خوابید با هزار مِن مِن ازم خواهش کرد به پیشنهادی که میده فکر کنم
گفت میدونم فنر های تشک به قچ قچافتاده میدونم روز مادره و باید واسه زحمتات یه چیزی بخرم و توام عاشق طلایی...
اما اگه موافق باشی این پول رو قرض بدیم به پدرم تا باهاش برن مکه ...وام گرفتن هزار جور دنگ و فنگ داره و کلی سود و هزینه اضافی ...
من نمیتونم ببینم پول دارم وپدرم واسه رفتن به مکه بی قراره ولی چون بهت قول دادم بازم هر چی نظر تو باشه
معقول که نگاه کردم، دیدم دوماه پولی که واسه خودشه رو داده به پدر من حالا اگه بدجنسی کنم و بگم نه من انگشتر میخوام و تشکزِست که نمیشه...
فکری با سرعت و قدرت تمام به سرمخورد...
گفتم باشه بهشون بده ولی به یه شرط؛
اینکه بیایم این پنجاه تومن رو اصلا نادیده بگیریم و هیچ وقت خرج نکنیم از این به بعد بگیم نذر امام زمان و قرض میدیم به هر کی که احتیاج داشته باشه...
برق چشاشو میشد دید تشکر کرد و میخواست بیاد بوسم کنه و بگه وای عزیزم تو بهترین زن دنیایی که متاسفانه از این قسم قرتی قربیلک بازی ها هیچ وقت در نمیاره :)
با پدرش تماس گرفت و گفت این پول پس انداز رو داره و تا بعد عید میتونه بهشون قرض بده ،پدرش تشکر کرد و قرار شد هر وقت تو کاروانی ثبت نام کردن خبر بدن
اما با این طول و تفسیر هایی که واسه رایزنی با عربستان دارن و مشخص نبودن اعزام ها فعلا پدرش منصرف شده...
برادر شوهر کوچکم که یکسالی میشه عروسی کردن تصمیم گرفته ماشین و طلاهای خانمش روبفروشه و یه خونه نسبتا ارزون با وام مسکن بگیره که ویلون اجاره نشینی نباشن.
دیشب با همسرم تماس گرفت و گفت تا اونجا که تونستم خودمو تکوندم و الان متوجه شدم واسه وام باید ۲۰۰میلیون اوراق بخرم و باطل کنم!
از هر جا میتونسته قرض کرده و الان پنجاه تومن کم دارن. التماس که یه جوری واسم جورش کن.
ابالقاقاله یه نگاهی به من انداخت، عرق بناگوشش رو پاک کرد و با مِن مِن گفت مگه نگفتی پس اندازه رو نذر امام زمان کردی؟ حالا نگاه های معنا دار مرا ترجمه کن :)
خندیدم و گفتم درسته کمرم درد میکنه اما درد مردم حالی ام میشه ...یادم نرفته زمانی که میخواستیم خونه بخریم چ وضعی داشتیم.
قبول کردم ، که آدمِ خود خور را باید کرد توی چرخ گوشت و فیتیله در آورد .
.
پ ن 1: مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً
پ ن۲: ما مطمئنیم که پولمون مضاعف میشه ،پس شما هم اگه قرض خواستید میتونید روی این پنجاه تومن ما حساب کنید.البته وقتی به دستمون رسید .که اونم با توجه به شرایط برادرش، زمانشو خدا میدونه شاید یکسال طول بکشه :))
+ اینا رو ننوشتم که خوش به حالت و تو خوبی برام ردیف کنید.اصلا مگه منو میشناسید یا دیدید!
+ ما همه سوار یه کشتی هستیم. اینو حتما گوش بدید کلیک
+ شب آرزوها برای رسیدن منجی و تغییر این وضع زندگیمون دعا کنید ،که حقیقتا دنیا به ما که رسید چقدر مسخره شد!