آویزووووووووووووووووووووون
پنجشنبه سی ام آذر ۱۴۰۲
تو چ‌کردی؟ 2

امامت و رهبری، حکومتِ بر قلب هاست!


در رهبری الهی نمی توان به زور بر مردم حکومت کرد
تا مردم نخواهند امام ،رهبری آن ها را نخواهد پذیرفت.


رهبری مردم برای امام،یک تحفه و مقام و شرف نیست!


امام چه رهبری را بر عهده داشته باشد چ نداشته باشد، امام است و چیزی از بزرگی و مقامش کاسته نخواهد شد.


این مردم هستند که باید عاجزانه از خداوند بخواهند تا به جای طاغوت و مستکبران و حاکمان فاسد حاکمیت ائمه و اولیای خود را نصیب آنان نماید.


خداوند برای رهبری مردم به کمتر از معصوم راضی نبود.
حال اگر بخواهند که خداوند اوضاعشان را تغییر دهد و باز حاکمیت امام را نصیب آنها کند باید خود اوضاعشان را تغییر دهند و زمینه را برای حاکمیت حضرت فراهم کنند.


اما آیا جامعه ی انسانی با این فساد و تباهی میتواند خود را به این لیاقت و آمادگی برساند؟
در این دنیای وانفسا چ کسانی هستند که بتوانند چنین کار بزرگی را انجام دهند؟

هرکسی که بتواند تاثیری داشته باشد که حتی یک ثانیه فرج را جلو بیندازد ، در تمام برکات آن شریک خواهد شد

پ ن : این حادثه درحال وقوع است؛
نقش ما در نزدیک‌تر کردن آن، چه می‌تواند باشد؟


با احترام بفرمایید ادامه مطلب ...
+ 18:10 || آویزون خدا
پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۲
تو چ کردی؟


هیچ کس را به اندازه تو اذیت نکردیم!
در شادی هایمان ،تو را مثل یک مزاحم بیرون میکنیم.
در مجلس شادی ما جایی برای تو وجود ندارد،چرا که انقدر آلوده است که بوی تعفن آن فرشته ها را آزار میدهد،تا چ رسد به تو که عین نور و قداستی و این یعنی ما تمایلی به حضور تو در جشن ها و شادی هایمان نداریم.


اعضای یک خانواده ی معمولی در کنار هر لذت و شادی جای هم را خالی میکنند و به یاد هم هستند و حتی به زبانی هم شده می گویند: جای فلانی خالی است ولی ما در چنین لحظاتی یادی از تو نمی کنیم .
هر چند همه میدانیم همان شادی و لذت حلال هم به برکت وجود مقدس تو به ما رسیده


مگر یک‌ یاد ،چقدر وقت و انرژی و همّت میخواهد ! هان!

تو در غم‌های ما هم سهمی نداری!
ما غم‌خیلی چیز ها را میخوریم مسکن،ازدواج،کار،تجارت و....
ما‌حتی غمِ اعضای خانواده،فامیل و دوستان را میخوریم و برای برطرف کردن همه این غم ها تلاش میکنیم


ولی در بین غم های ما از غم تنهایی و مظلومیت تو،از مشکلات و اضطرار تو،از گریه ها و ناله های توسهمی وجود ندارد.


بلکه فقط تظاهر به غمگینی میکنیم تا بی عاطفگی و بی معرفتی خود را نسبت به تو توجیه و وجدان خود را آرام کرده باشیم.
چرا که اگر غم‌ تو در بین غم های ما سهمی داشت تلاشی برای رفع آن میکردیم،وقتی می گذاشتیم و با هم تشریک مساعی میکردیم و عملی جدی و مؤثر انجام میدادیم .

+ بنا دارم هر جمعه " تو چ کردی " ها را به روز کنم و از دلتنگی‌ها و کم کاری و نکرده های خودم بنویسم
ممنون که میخوانید.


با احترام بفرمایید ادامه مطلب ...
+ 16:39 || آویزون خدا
یکشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۲
بعد از سالها...


اتاق مادرانِ نوزادانِ بستری در زایشگاه، کجاست؟؟؟؟؟!!!!!!

هر چی ملافه و روکش بالشت بوده که لک خونیاش پاک نمیشده....
هر چی چارپایه ی پایه شکسته مستعمل بوده
هرچی تخت شل و ول و جرق جرق صدا کن بوده
....
جمع کردن تو یه اتاقِ بوگندوی بدون تهویه، اسمشو گذاشتن اتاق مادرانِ نوزادانِ بستری!!!!!!

مادرِ مادرانِ نوزادانِ بستری بگرده...
البته به جز تخت شماره سه و شش که از ظهر دیروز تا حالا چاربار تخم مرغ ابپز و سیرابی و پیراشکی و آش رو با ولع تمام خوردن بقیه ناراضی ان

جوراباشونم بو میده

یخچالمون هم مشترکه

توالت ولی بین اعضای اتاق مشترک نیست
بین اعضای همه اتاقهای سالن، مشترکه :)))

یک هفته ای هست یگانه خواهر شوهرم که مُعرف حضورتون هستن دومین فرزندش رو به دنیا آورده و از اونجایی که ایشون خواهر ندارن مادرشون عمل قلب باز کردن ، جاری بزرگم سر کار میره و جاری کوچکم تازه عروس و نابلده پس قاعدتا همراهیِ خواهر شوهر بیمار در بیمارستان روزهاست که بر عهده آویزووون قرار گرفته

نه که امسال قاقاله میره پیش دبستانی و من نصف روز بیکارم و به یُمن این اتفاق شبها هم ساعت نُه به بعد قاقاله میخوابه و بنده شب بیدارم
رانندگی ام هم که به حد اعلا خوب شده ،این شد که به خواست خودم دو تایم نه شب تا چهار صبح و هشت و نیم صبح تا یک بعد از ظهر ،بی منت باید در خدمت خواهر شوهرِ جان باشم.
او که آخر همه این قضایا آهی کشید و گفت : امان از بی کسی😳

و اما اینکه چرا خیلی وقته ننوشتم چونکه دیگه اینجا اولویتم نیست
چونکه خیلی وقته متاسفانه کتاب نخوندم کتابخونه میرم کتاب امانت میگیرم اما نمیخونم!


تازه اینو یادم رفت بگم مسئول کتابخونه بهم پیام داده و یه شغل خوب و آبرومند واسم پیدا کرده:)
گویا یه جناب دکتری واسه مسئول موسسه اش دنبال یه خانم با شرایط من بوده که نمیدونم چی شده از اونهمه اعضای کتابخونه نظرِ مرحمتِ مسئول سوی من افتاده و آویزووون رو بهشون معرفی کرده

بماند که بابای قاقاله هنوز هم مخالف کار کردن بنده هستند و هزار تا سوال واسم لیست کرده که از دکتره بپرسم واگه کار کردنم به هیچ چیز لطمه نخورد، حق دارم برم و آخرش می فرمایند: کسی مجبورت نکرده بشین خونه و پاتو بنداز روی اون یکی پات و کیک و چایی ات رو بخور:)


البته که خودم هم میلی به کار کردن و خسته اومدن خونه و حوصله شوهر و بچه رو نداشتن ،ندارم اما چ کنم که بخت اومده و دَر زده :))

پ ن ۱: برای ظلم به مردم مظلوم غزه چ بنویسم!
پ ن ۲: برای ظلم به پاک ترین و والاترینِ زنهای عالم او که بَضْعَةٌ مِنِّی ‏فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی بود چ بنویسم!

+گر رسد در پشت در جان بر لبم
افتم از پا پیش چشم زینبم
گر شوم در لحظه سقط جنین
از جفای دشمنان نقش زمین
باز می گویم به آوای جَلی
یا علی و یا علی و یا علی

+ برای سبقت گرفتن از بقیه‌ی فرزندان، و نزدیک‌تر شدن به وجود مادر :
اولین قدم، یکسان سازی دغدغه‌ها و اولویت‌های ما با ایشان است!

+ 9:14 || آویزون خدا