نام:آویزوون خدا(شما بخون بنده خدا)
تاریخ تولد:23 خرداد
جنسیت:زن - متاهل
درباره من:به مخفی کاری خیلی خیلی علاقه دارم
همیشه دلم میخواد برای خودم یه چیزایی رو پنهون کنم
دوست دارم از همه چیز حتی وسایل ساده شخصی یه راز بسازم
در تاریخ زندگیم آدم های زیادی میخواستند سر از کارم در بیارن اما نتونستند...
درست به همین دلیل عاشق کامنت های خصوصی ام...
خوشم میاد که شما هم کم نمیذارید...همینطور خواهشا ادامه بدید.
تحصیلات:کارشناسی - مهندسی کامپیوتر
محل تحصیل:دانشگاه آزاد
شغل:خانه دار
محل کار:با افتخار، خانه
علایق:اولین علاقه ام که همیشه برای نرسیدن بهش حسرت خوردم ومیخورم وخواهم خورد اینه که دلم میخواست اسمم زهرا باشه
خیلی دوست داشتم...حیف ...اما بگم ها هیچ وقت ازاین علاقه به مامان بابام هیچی نگفتم...دلم نمیخواد به نظرشون بی احترامی کنم
اونایی که اسمتون زهرا است خوش به حالتون داشتن هر چیزی لیاقت میخواد.

از پوشیدنی ها>چادر هامو خیلی دوست دارم...مدل های مختلف دارم که هر کدوم رو یه جایی سر میکنم...قانون داره الکی که نیست

یه چادر برای دانشگاه .یه چادر برای کوچه خیابون یه چادر برای عروسی
یه چادر برای مهمونی معمولی.یه چادر برای مهمونی غیر معمولی.
یه چادر برای یه تک پا رفتن تا سر کوچه
یه چادر برای رفتن به کافی شاپ.یه چادر برای کوه نوردی.
یه چادر برای رفتن خونه خاله یه چادر برای شهر بازی.
یه چادر عربی.یه چادر برای نماز....
یه چادر برای دادن لازانیا ی نذری به همسایه بغلی....هه

خلاصه جمع هست که هیچ وقت جابجا سر نکنم....حواسم رو عرض میکنم.

از خوردنی ها>عاشق سالاد ماکارانی ام...اونم به سبک خودم...
از خواندنی ها >کوچیکتر که بودم شعر رو خیلی دوست داشتم همه وقتم صرف حفظ کردن شعر میشد.مشاعره میکردم در حد روکم کنی...



از دیدنی ها>خدایا این فردوس فردوس که میگی چه جور جاییه؟؟؟
درباره اش زیاد شنیدم...اما...شنیدن کی بود مانند دیدن.
فعالیتهای اجتماعی:ضربان قلبم میخواهد همراه حرکت دست سید علی شود...
کافی است دست مجروحش اشاره ای کند تا قلبم ب تپش بیفتد
کتب مورد علاقه:رویای نیمه شب
فیلم و سریال:وقتی کوچک بودم تقریبا همه فیلم های تلویزیون رو میدیدم وحالا که بزرگتر شدم تقریبا همه رو نمی بینم پس فیلم مورد علاقه ام میتونه آنشرلی یا قصه های مجید باشه....