مرد ها رفیق هایی دارند که فقط در محیط بیرون از منزل همدیگر را می بینند و از زندگی و اعضای خانواده هم خبری ندارند و گاها نمیخواهند که داشته باشند!
آس جواد؛ همان مرد میانسال و مهربانی که اواسط بازار بزرگ مغازه لوازم خانگی داشت، میشود گفت از آن دست رفیق ها برای پدرم بود.
از بس که خوش اخلاق و با انصاف بوداغلب زنان شهر از جمله مادرم راه مغازه اش را خوب بلد بودند و گزینه اولشان برای خریدِ کادویی، آنجا بود.
سیاست مادرم در خرید غریبه بودن مغازه دار است برای همین یکبار هم ندیدم هنگام خرید به آس جواد بگوید من همسر دوست ات فلانی هستم ارزان تر حساب کن.
فقط همیشه میگفت آقا آس جواد ما مشتری دائمی شماییم و آس جواد هم بدون نگاه کردن به ما میگفت بله بله مغازه متعلق به شماست:)
گذشت و گذشت تا من بزرگ شدم جوش های غرور در پیشانی ام تُک زد و هورمون های رشد اخلاقم را رفته رفته تندتر میکردند تا جایی که پدر و مادرم بالاتفاق هم نظر شدن که وقت شوهر دادنم هست:))
بی اغراق ما از نسلی بودیم که مثل مطب دکتر به خواستگارها نوبت می دادیم و به گونه ای برنامه ریزی میکردیم که در یک روز دو یا سه نفر با هم بیایند.
البته قطعا این کار تدبیر و پیشنهاد من بود، به خاطر راحتیِ مادرم در تمیز کاری خانه و راحتیِ خودم در آدار وادار کردن و راحتیِ پدرم در خریدن میوه خوب و مرغوبِ مخصوص خواستگار
در کل در زمینه خواستگار راه دادن ما آدم های راحت طلبی بودیم
بماند که این وسط چند تا از خواستگارها آن تایم نبودند و با هم تداخل داشتند و در نهایت فاجعه ای پیش می آمد که بابتش مادرم آخر شب دستمال به سر میخوابید :))
رسمبود که جلسه اول مادر پسر ها به انضمام خواهر یا حتی عمه و خاله می آمدند و من موظف بودم لباس های کمی تا قسمتی منشوری بپوشم تا کاملا خیالشان از بی عیب و علت بودنم راحت شود و بعد اگر آن ها پسندیدند و ما اُکی دادیم داماد با گل و شیرینی تشریف بیاورد.
تا اینجای قضیه زنانه بود و اگر وزن نگاه هایِ زنانِ عروس طلب ، کفه ترازو را به سمت ماندن پایین می آورد دیگر نوبت پدر و برادرم بود که در قالب یک گروه تحقیق، آبا و اجداد و عدم سو پیشینه پسر را حتی الامکان بدون اینکه خودشان متوجه شوند دربیاوردند.
اگر خواستگار محترم یا پدرش بازاری بودند اولین گزینه برای تحقیق همان آس جواد خودمان بود
چون هم از قدیمی های بازار است و هم هفت جَد همه را میشناخت.
این حرف وقتی به ما ثابت شد که صحبتهای آخر برای ازدواج من و پسرِ حاج حیدر ،قناد بازاری تقریبا تمام شده بود که آس جواد به پدرم گفته بوده خوب است بدانید فلان مشکل هم در خانواده شان هست...
حالا هر وقت بیاد آن مشکل و اطلاع آس جواد می افتم ، یک پک کامل از ادعیه ارتباط با خدا را به جانِ خودش و فرزندان اش سُر میدهم.
...........
حُجره پدر شوهرم کنار مغازه آس جواد بود ، بازاریان معمولاً وقتِ نبود مشتری به جای کَک پرانی از مغازه ها بیرون می آیند و روی چهارپایه های چوبیشان می نشینن جلو در و آنوقت از هر دری سخنی...
در یکی از روزهای بلند تابستانی انگار در بین همان حرفها پدرشوهرم به آس جواد می گوید دختر خوب سراغ نداری که وقت بالا زدن آستین برای پسرم شده
آس جواد هم نام و نشان ما را داده و به پدر شوهرم تاکید کرده من دختر و قد و قواره اش را هرگز ندیدم فقط پدرش را میشناسم و میدانم دخترش سن ازدواج است.
آس جواد قصه ما، متاسفانه سال پیش بدون هیچ درد و مریضی قبلی به دلیل ابتلا به کرونا فوت کرد :(
دیشب خوابش را دیدم وسط یک زمینی دشت مانند ایستاده و داشت همه جای آن زمین را آب یاری میکرد.
بعد هم بی توجه به حضور من، گوشه ای ایستاد و دو رکعت نماز خواند.
وقتی بیدار شدم درست موقع اذان صبح بود.
تعبیر خواب را باز کردم.
تعبیر مُرده ای که نماز بخواند خوب بود.
و آب هم نشان از پخش نور و روشنی خیرات در زندگی بود.
شاید میخواست بگوید من بودم که به رنگین کمان زندگی ات ،رنگ ،برکت و نور وروشنی دادم و من شرمنده شدم که چرا؟
چرا از وقتی فوت کرده نشده هفته ای یک بار یادش کنم و فاتحه ای برایش بفرستم!
.
.
پ ن ۱: وقتی حضور خانواده ها،معرف ها و بزرگتر ها در زندگی جوان ها کم رنگ میشه متاسفانه تقلید های غربی مثل ازدواج سفید تهدیدی برای خانواده های بعضا بی اطلاع به حساب میاد و جالبه بدونید در ایران این نوع رابطه دچار تغییر کاربری هم شده
اونا منظورشون از ازدواج سفید صِرف با هم بودن دختر پسر زیر یک سقف و هم غذا شدن و گذران زندگی بدون رابطه جنسی و فاقد مشروعیت اجتماعی و حقوقی است.
اما مگر میشود دو جنس مخالف در یک خانه زندگی کنند و وابستگی و رابطه و کششی ایجاد نشه!
پ ن ۲: با آشناییت دختر پسر، قبل از خانواده ها مخالف نیستم
اما گاهی همین مُعرّف ها باعث میشن دختر پسر هایی که هیچ زمینه ای برای پیدا کردن و پیدا شدن و حتی ارائه شدن ندارن به آشناییت نسبی با هم برسن
پ ن۳: تا حالا شده مُعرِف یا رابط ازدواج دو نفر باشید؟
+ دیشب به خدا گفتم اگه احیانا هیچ کدوم از اعمال خوب آس جواد رو قبول نکردی محض خاطرِ شوهر پیدا کردن برا من ، ببرش وسط بهشت ☺️
++بعد از مدت ها دری به تخته ای خورد و ما دوازده گیگ اینترنت برنده شدیم عنقریبه زمان استفاده اش تموم بشه و به خاطر فیلترینگ من هنوز نتونستم ازش بهره ای ببرم
فکر میکنم یه چشمی دنبال این جایزه بود که زهرم شد😐