به گمانم این سومین بار است که درباره اش مینویسم و از خواننده های پاستوریزه بی دغدغه در این مورد،بابت چندش بودن ماجرا، عذر خواهم.
در همین ابتدا بیان کنم اگرشرع مقدس اجازه میداد، زنان ابرو نازکی که غالبا در خلال صحبت پلک هایشان بسته و ابروانشان بالاست را با دستهایم خفه میکردم....
همان ها که حتی توانایی ماهیچه های تناسلی کودکشان را برتر می بینند وهر جا مینشینند میگویند: من بچه را از پوشک گرفتم و اصلا و ابدا یک جای خانه هم نجس نشد!
بلعیده شدن توسط یک مار بوآ برایم سهل تر است تا باور این ادعا...
البته که دیوار حاشا و اقبال بعضی ، هر دو بلند است و نمیتوانم و نمیخواهم در مورد صحت و سقم این قضیه قضاوت کنم...
ولی ما بر مبنای آنکه بر دیوار تمام زندان ها مکتوب است که (این نیز بگذرد) سه دفعه تلاش ناموفق و شستن فرش های هنوز پا نخورده را به امید روزهای بهتر،تاب آوردیم.
بعد سه پروژه ناکام ،تصمیمان این شد خانه را از فرش و موکت و پادری خالی کنیم و مدتی با کفش روی سرامیک راه برویم و زندگی را کف زمین ادامه دهیم،تا برسیم به آنچه خواهانش هستیم...
حالا قاقاله را رها کردیم هر چ میخواهد بکند تا بلاخره به خود بیاید که جای این کارها مکان دیگری است....
بماند که اولین ضربه تبعات این تصمیم خطیر به جان خودمان خورد
و در جدید ترین حالاتش دستش به جلو یا عقب، پریشان به این طرف و آنطرف میدود و فریاد برمی آورد: آی دارد می ریزد... پوشکم کنید. پوشکم کنید![]()
ومن اگر آدم چند سال پیش بودم قطعا طاقت این برهه سخت از زندگیرا نداشتم
آن روزها که بابت به در رفتن بادی نه چندان ملموس از پسرِ سه ساله کبری خانم که با مادرش برای خیاطی به خانه مان آمده بود ،زمین و زمانِ وجودم را به هم دوختم و به نشانه اعتراض اتاق خیاطی را روسری به دماغ ترک کردم و در دلم پیف پیف ردیف میکردم.
فکر آنکه این روزها همین آدم بدترین چیزی که به ذهن میرسد رابا دست به چاه توالت روانه میکند ،دیوانه کننده است!!!
قطعا آدم دیگری شده ام که میتوانم به مردی که روی مبل لم داده و دائم میگوید «انشالله که پاکه» لبخندبزنم و شیلنگ و طشت را تنهایی جابجا کنم و به صورت موشک وار از عقاید مرجع تقلیدِ درونم من باب نجس بودن زمین،مسئله ردیف نکنم...
من آدم دیگری شده ام که دیگر خودم را عذاب نمیدهم لرزش صدا وضربان قلبم را حس نمیکنم وقتی او برای یک جیش ناقابل هزار جور عور و اطوار در می آورد و دست آخر هم ناکام به اتاق برمیگردیم...
بله،من آدم دیگری شده ام که به جای سر سجاده، ساعت هایی که پیِ قاقاله در توالت نشسته ام ،سعی میکنم سیمم را به خدا وصل کنم تا مقدمه ای شود بر این شعور و آگاهی که خدایا همانطور که ظاهرم را به امر تو از کثیفی ها طاهر میدارم مدد بده تا باطنم را از گناهان و معاصی دور نگه دارم و قلب و درونم را از خبائث معنوی و اخلاق ناپسند تطهیر کنم و وجود خویش را از هر چه غیر از توست پاک گردانم تا لایق دیدار و وصلت گردم..
اما در این لحظه، پایان پروژه (گودبای مای بی بی) را اعلام میدارم
این چند روز از خوشی اینکه دیگر قرار نیست مدام پوشک ببندم ، قسمت های بی ادبِ مغزم آهنگ غیر مجاز پخش میکند انگشتانم بی اختیار بشکن میزنند وهمزمان جاهایی از بدنم را وادار میکند حرکات بندری بزنند...
آری،حال خوبم فراتر از هرگونه توصیف است:)
پ ن ۱: آب کشیدن و تطهیر اشیائی که نجس می شوند بسیار ساده است و اسلام در بحث طهارت و نجاست سخت نگرفته و در مقابلش احکام خمس، دقیق و پیچیده است...
عجبا از ما که این را سخت میکنیم و آن را ساده می انگاریم!
پ ن ۲:مردها را تشویق به دادن خمس کنید.همانطور که هر روز خانه و زندگیتان را از کثیفی دور میکنید،بگذارید مالتان هم پاک شود...حقیقتا زن اگر بخواهد،مرد میتواند
+وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ