آویزووووووووووووووووووووون
یکشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۱
غلام حلقه به گوش

این چهارمین دختری بود که به دنیا می آوردم دکتری که انگار از هند آمده بود با زبان نصف نیمه به من فهماند به هیچ وجه نباید از شیرم بخورد چرا که بچه های قبلی با خوردن شیر از دنیا میرفتند.
گفته بود به خاطر مریضی ام و زخم کهنه ای که سالها روی سینه ام بوده ، این بچه هم به محض خوردن شیرم می میرد.
زمانی که این حرف را زد چند نفری در مطب نشسته بودند و زبان هیچ کدامشان نجنبید که بگویند خدا نکند و بلا دور باشد!
حالا به این بچه شیر ندادم.
خانه مان همسایه داری بود و از صبح شیر کبری خانم که اتاق بغلی مان زندگی میکردند و با هم مثل خواهر بودیم را به دخترم دادم .
خدا خیرش دهد کمی هم دوشیده بود و در شیشه به من داده بود تا شب گاو گیجه نگیرم.
آن موقع ها از شیر خشک که خبری نبود.
دختری که اسمش را نگار گذاشته بودم اما از آن بچه بخور ها بود. اول شب تمام شیری که کبری خانم داده بود را خورد و خوابید.
نصف شب اما بیدار میشود بی قرار گریه میکند
گرسنه است و مدام به سینه ام چنگ میزند.
هر چه تقلا میکنم آرام نمی شد.کبری خانم و بچه اش که حکما خوابند.
مخصوصا اصغر آقایی که از صبح سر بنّایی بوده بیدار کردنش ستم بود.

فاطمه نامی هم چند اتاق آنطرف تر ما بود که بچه شیری داشت.میدانستم او و شوهرش تا نیمه های شب بیدارند وهرهر وکرکرشان به هواست اما راستش را بخواهید نمیخواستم هر لقمه ای شیر شود و به دهان بچه ام برسد.

در مقابل خواهش بچه و سینه های پر شیر من و حرف های دکتری هندی که معلوم نبود چقدرش درست بوده ،چ میتوانستم بکنم؟
اصلا بچه مادر میخواد، شیر میخواد ...
عرق بناگوشش را پاک کردم .بسم‌الله گفتم و سینه ام را در دهانش گذاشتم.
نیم ساعتی سیر، شیر خورد و بعدِ خنده ای به من، خوابید.
صبح که بیدار شدم نگارم مرده بود درست مثل آن سه دختر دیگر!
تا میتوانستم زنجه مویه کردم و خدا را به قضاوت اش خواندم و گاهی حکمتش را معترضانه شکر گفتم.
یکسال کارم گریه بود ، یا وجیها عندالله میخواندم و از خدا بچه میخواستم.

بعدِ هزار نذر و نیاز، در عالم خواب سید بزرگواری را دیدم که پسری دستم داد و گفت این پسر برای تو می ماند.
یک ماه گرفتگی مشهود پشت کمرش داشت و از من خواست مراقبش باشم.
بیدار شدم و خوابم را برای کسی نگفتم و نذر کردم اگر این بار حامله شدم بچه ام را نذرِ امام رضا علیه السلام کنم.
برای پنجمین بار وضع حمل کردم. بچه پسر بود و نقش ماه گرفتگی پشت کمرش را که دیدم خوابم را بیاد آوردم.بخاطر نذرم از همان بدو تولدتا هفت سالگی موهای تُنک و یکی بود یکی نبودش را کوتاه نکردم و آن زمان به وزن موها تا هفت سالگی طلا خریدم و به بارگاه ثامن الحجج تقدیم کردم.

حلقه نقره ای هم در گوش راست اش کردم که غلام حلقه به گوش امام رضا علیه السلام باشد.

هر سال نذر پول و جارو و گوسفند را با شادی به خادم های امام رضا علیه السلام تحویل میدادم.

گذشت و گذشت تا این پسر بزرگ شد و بعد تشکل زندگی به خواست خودش بخشی از درآمدش خرج امام رضاعلیه السلام شد.و نیت و نذر پاک مادر را ادامه داد.

برای ادای نذرش حداقل سالی دو بار را به مشهد میرفت
تمکن مالی که پیدا کرد منزلی در جوار حرم امام رئوف خرید :)
حالا ما به خاطر خیشی نزدیکی که با آن آقای شصت ساله ی حلقه به گوش داریم هر وقتِ سال که بخواهیم میتوانیم کلید آن منزل را بگیریم و به جاده بزنیم.
هر چند آن خانه به حرم دور است اما باز ارزش دارد...

ارزش دارد که صبح بیست و نهم تصمیم بگیریم و بار بُنه جمع کنیم و درست نیم ساعت به تحویل سال ۱۴۰۱ در مشهد الرضا دعا گوی شما باشیم.
می ارزد...
هر چند که قاقاله خان تا خودِ مشهد بهانه بگیرد.

هر چند که ابالقاقاله تا خودِ مشهد پشت فرمون اینترنتی برای این کارگر که زنش در صف زایشگاه است و آن کارفرما که خودش در صف ترکیه است! پول جابجا کند و در آن جاده شلوغ جان ما را به بازیچه بگیرد.

هر چند که باز به خاطر کار تمام نشدنی همسرم سه روز بیشتر آنجا نبودیم و هنوز سلام نداده زیارت وداع خواندیم.
هر چند که نیمچه استرس کوید نوزده هنوز در توالت های بین راهی یقه مان را ول نمیکرد.

هرچند که عده ای ناراحت شدند چرا ما در مهمانی هر ساله ی خانه آقا بزرگ نخواهیم بودو پاره ای حرف ها را تحویلمان دادند.

ولی می‌ارزید که سالمان امام رضایی شروع شود.
اگر قابل باشد ،دعا گوی تک تک شما عزیزان در شروع سال جدید بودم.
و امام رضا جانمان انقدر مهربان است که‌کأنه شما هم همانجا بودید و زیارت نامه خوانید و نماز زیارت به جا آوردید قربة الی الله ...

+اگر روز قیامت برایتان در ۱۴۰۱/۱/۲ ثواب زیارت نوشته بودند تقاضای ویدیو چک نکنید ،این من بودم که پلک ها را روی هم فشردم و با تمام وجود با ته مانده اعتقاداتم زیر ایوان طلا به نیت شما سلام دادم و برایتان آرزوهای خوب داشتم وسعی کردم اسم کسی جا نیفتد کلیک

پ ن۱:شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن

پ ن۲:اگر وقت ،حال،انرژی،حس یا هر چیز دیگری برای جز خوانی هر روزه قرآن ندارید سعی کنید روزی سه قل هوالله بخوانید و ثواب قرائت کل قرآن را ببرید.وقت کم و توشه اندک است.فکری به حال خودمان کنیم.

+چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟

+ 16:8 || آویزون خدا