گذاشته بودمش روی چراغ سه فتیله ای که از وسایل عزیز جون خدا بیامرزم به من ارث رسیده بود و آن را در دید ترین جای آشپزخانه به نمایش در آوردم تا به خیالم آنها که دارند مغرور نشوند و بدانند ما هم داریم و آنها که ندارند دلشان بخواهد و بگویند خوش بحالش که از این چیزها دارد ،که به طور حتم، مغز علیل مسبب این انحطاط و زوال افکار بوده...
تا آنجا که یادم می آید در خانه زندگی های مادر و خاله و عمه هایم بشقاب ها و ظرف هایی وجود دارند که در سراسر عمرشان فقط در عروسی و خدایی ناکرده در عزایی میتوانستیم از آن ها استفاده کنیم و همین جور در کمد های در بسته یا در ویترین ها میماندند تا مبادا عیب و علتی کنند.تازه آن موقع هم فقط مهمان ها حق استفاده از آن را داشتند نه ما،که بعد ها به برکت رستوران ها دیگر ازشان استفاده نکردیم و حالا هم که به شقاوت کرونا عروسی و عزایی نداریم
اوایل خانه داریم علاقه به فست فود خری و خوری مان ،باعث شد خودم دست بکار شوم کلی کلاس بروم و غذاهای چینی و ایتالیایی ومللهای مختلف را یاد بگیرم و هر روز و هر شب به صور متعدد، درستشان کنم...
همسرم هم همه شان را از سر اجبارمیخورد و اگر تند و سوخته یا وا رفته و آبکی بود دم بر نمی آورد ...
ولی از یه جاهایی به بعد مهارتم زیادتر شد
و آنقدر هر شب و روز از این مدل غذا ها میخوردیم که علاوه بر معده مان ،آقا جواد سوپری هم عادت کرده بود و همانطور خودجوش هفته ای یک روغن سرخ کردنی در لیست خریدها مان میگذاشت...
یکسال پیش بود که دیدم این که نمیشود، ازپای گاز ماندن و مدام سرخ کردن پیاز و بعد سیب زمینی نگینی، طاقتم یکباره طاق شد...و ظاهرا خشک شدن بدنمان از فرط بی آبی غذا ها دیگر دلمان را زده بود روزی همانطور که بورک هایم سرخ میشد نگاهم به برمه سنگی روی کابینت خورد
گفتم چ خوب است آبگوشت بپزم که حقیقتا خیلی وقت است طعم اصیلش از یادم رفته!
دستوری داشت آماده کردن برمه ..روغن مالی و فلان که انجام دادم و بعد اینکه نخود ها را خیساندم گوشت و پیاز و گوجه و لیمو عمانی و ادویه را به یکباره ریختم و با ذکر 'اجرنا من النار یا مجیر' به امید رهایی از آتش، شعله گاز را روشن کردم..
جایتان سبز که با ریحان و نان سنگک چ به دلمان نشست این آبگوشت پخته شده در برمه سنگی
اصلا این را چیده بودم آن بالاکه چ بشود؟
خریدن وسایلی که نیازمان نیست ستم است و استفاده نکردن از وسایلی که داریم و به نمایش گذاشتیم، ظلم!
خیلی وقت است دیگر مصرف روغن سرخ کردنی نصفه شده که هفته ای دو روز را آبگوشت با طعم های مختلف میپزم..
حالا میفهمم چرا زن های قدیمی به همه کارشان میرسیدند...سر جمع ده دقیقه بعد از نماز صبح وقتت را میگیرد.همه مواد لازم را که ریختی کاری باهات نداره تا بعد از هف هشت ده ساعت که آماده است...
تاریخ اثبات کرده است که با مرد هر جور رفتار کنی همانطور عادت میکند...وقتی رضایتش بعد از سر کشیدن ته کاسه را ببینید،حرفم را تایید خواهید کرد
پ ن1: سخت ترین قسمت روزه داری سر ظهر است که برای قاقاله غذا گرم میکنی و سفارش ماست و سالاد شیراز و خیار شور را میدهد و سر سفره بعد از آمدن هواپیما و موشی که غذای بچه ها را میخورد ،به راحتی میگوید: میل ندارم...این کلمه را از کی یاد گرفته خدا عالم است!
پ ن2: چند خوردی چرب و شیرین از طعام
امتحان کن چند روزی در صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر
یک شبی بیدار شو، دولت بگیر