در خبر است که از قدیم الایام در خاندان ما اگرکسی به رحمت خدا پیوست مردان ریششان را تا شب هفت بلند بگذارند و زنان تا چهلم دست به ابروهایشان نزنند. نقل است زنان زیادی هم به حسب ارادتشان به متوفا یا هر نیت دیگری که در سرشان بوده تا شب سال طاقت آورده اند اما در تاریخ دیده نشده هیچ مردی بیش از هفتم صبرکند.
به تناقض این رفتار وقتی درتشییع جنازه عده ای فامیل نه چندان دور را دیدم که ناخن هایشان عزادار نیست و از شدت سیاهی چشمهایشان جلوی بغض آمده در گلو را میگیرند تا مبادا اشکی بیاید و سیاهی ها بریزد، دست کم ذره ای سوختم.
البته شاید لبشان هم عزادار نبوده که با وجود ماسک من قضاوتی در این مورد ندارم...مگر نه اینکه هر چیزی بجای خودش نیکوست ؟
ومن نمیدانم چرا باید ابروهایم را عزادار نگه دارم تا آنجا که آنقدر پر و خشن شوند که شب هنگام فرزندم از بالای سرش حاضر شدنم بترسد وذهره اش بترکد؟
من نمیدانم یک صفحه از قرآنی که هر روز با خواندنش روحم را نازی میکنم و با هدیه اش به تازه گذشته دلم را راضی، مهم است یا عزاداری ابروهای چپ اندر قیچی ام؟
مضاف بر اینکه در قرنطینه فک و فامیلی نیست که اخلاص در عمل ابروانمان را ببیند.مگرکلاغ های فضول آسمان خبر ببرند.
همه این توجیهات به انضمام اینکه فاطمیه نزدیک است وعزای واقعی ام آنموقع شروع میشود باعث شد دیروز صبح قید رسوم را بزنم و بی هیچ عذاب وجدانی خودم را جلو درب آرایشگاه حاضر ببینم.
به شخصه اعتقاد دارم جولان کرونا را نه در مسیح دانشوری بلکه در همین آرایشگاه ها باید جست آنجا که زن مشاطه دستش در فک و چانه مشتری قبلی است و به تو اعلام میکند آماده باش که نوبت شماست ! حالا شستشوی مکرر دست ها پیشکش، ضد عفونی ابزارت چ شد؟
پ ن :ان الله جمیل و یحب الجمال...